safarnezhad

جفرافیا و برنامه ریزی شهری

مفهوم حقوق شهروندی

حقوق شهروندي

مقدمه:

هر فرد انساني تنها به حكم انسان بودنش، در جامعه داراي يك سلسله حقوق و مزايايي است كه به عقيده بسياري از حقوق دانان، اين حقوق طبيعي است، اكتسابي نيست و هيچ مقامي حق ندارد آن را از انسان سلب كند، مثل حق حيات، حق ممنوعيت شكنجه و ... اين حقوق تحت عنوان حقوق طبيعي و حقوق بشر مطرح هستند. كشورها معمولاً در اين حقوق به نفع شهروندان تغييراتي ايجاد مي كنند، به آن رنگ و بوي ملي مي دهند و از آن تحت عنوان حقوق اساسي ياد مي كنند.

امروز حل بسياري از مسائل و مشكلات جامعه در گرو آگاهي و رفتار اعضاي جامعه است لذا با آگاه شدن افراد از حقوق شهروندي خود بهتر مي توانند در جامعه زندگي كنند و با ديگران رابطه بهتري داشته باشند. افراد با آگاهي از حقوق شهروندي خويش مي توانند، تعاملات اجتماعي خود را با يكديگر و نظام سياسي حاكم مشخص سازند. افراد با آگاهي از حقوق خود بهتر مي توانند در امور جاري جامعه مشاركت فعال تري داشته باشند. بنابراين در جوامعي كه افراد به حقوق و تكاليف خود آگاهي داشته باشند حريم همديگر را رعايت خواهند كرد و در نتيجه جوامع از استحكام و مشروعيت بيشتري برخوردار خواهد شد و البته در جوامعي كه حاكمان نماينده واقعي مردم باشند و مسئولان با شايستگي و لياقت بر مسند قدرت تكيه زده باشند در راه تبيين و رعايت حقوق شهروندي گام برخواهند داشت در غير اين صورت است كه توجهي به امر مهم نخواهند كرد. بنابراين شهروند شدن و شهروند خوب بودن يك فرهنگ است كه هم نياز به آموختن دارد و هم زمان زيادي را مي طلبد.

مروري تاريخي بر حقوق شهروندي

ابتدا، كلمه شهروند را مي توان از حيث واژه  شناسي تعريف كرد. شهروند از شهر (cite) مي آيد و در زبان لاتيني تقريباً معادل كلمه پليس (Polis) در زبان يوناني است كه همان شهر است كه تنها مجتمعي از ساكنين نيست بلكه واحدي سياسي و مستقل به شمار مي رود

شهروند مركب از دو كلمه «شهر» به معناي جامعه انساني و «وند» به معناي عضو وابسته به اين جامعه است. اين مفهوم را از حيث ديرينگي به يونان باستان نسبت داد. اين مفهوم به كساني كه در دولت شهر «پليس» به دليل سكونت در شهر داراي حقوق سياسي بودند اطلاق مي گرديد. شهروند فقط به ساكن شهر گفته نمي شود. در روم همانند آتن كليه ساكنان، خصلت شهروندي ندارند. آن كسي كه به شمار مي­آيد. كه شرائط لازم را براي مشاركت در اداره امور،عمومي،در چارچوب شهر دارا است.

بنابراين صرف سكونت افراد در شهر، آنها را از اختيار شهروندي كه در واقع حق مشاركت در ادارۀ عمومي دخالت در حوزه سياسي عمومي بود برخوردار نمي نمود. شهروند در نقطه مقابل رعيت به كار مي رود. شهروند به شكلي از اشكال در تدارك و تنظم قانون شركت مي جويد و حال آنكه رعيت فقط از قانون اطاعت مي كند و آن را تحمل مي نمايد

بنابراين ايده شهروندي همانند بسياري از مفاهيم مهم علوم اجتماعي در يونان باستان يافت مي­شود. اثر ارسطو اولين تلاش نظام مند براي طرح يك نظريه در مورد شهروندي  مي باشد، در حالي كه اولين تجلي نهادهاي تجربه شهروندي در دولت- شهرهاي يونان بويژه در آتن از قرن پنجم تا قرن چهارم قبل از ميلاد يافت شده اند .

در يونان باستان يك ايدئولوژي مدني بر سياست و جامعه حاكم بود. اين ايدئولوژي شالودۀ همه نهادهاي آموزشي، تفريحي و حكومتي به شمار مي رفت كه هر يك از آنها به امر اعمال و ارتفاي شهروندي فعال مشغول بودند، شهروندان از آغاز تولد، ارزشهاي شهروندي فعالانه را دروني مي­نمودند و شديداً بر محتوا و عمق عمل به شهروندي تأثير مي گذاشتند ارسطو اين ايده را در استدلال مشهورش اينگونه بيان كرده كه «كسي كه در ادارۀ امور جامعه­اش هيچ شركتي ندارد يا حيوان است يا خدا». فرد براي اينكه انسان واقعي باشد بايد يك شهروند فعال و در اداره جامعه اش باشد

مفهوم شهروند

در واقع طبق مفهوم شهروندي، همه اعضاي جامع بزرگي كه عنوان يك فرهنگ را به خود مي­گيرند شهروند نيز ناميده مي شوند و به روايتي، از اين منظر مي توان عنوان شهروندي را به همه قلمرو و يك تمدن و فرهنگ سوق داد و گفت شهروند ايراني، شهروند غربي و ... كه چنين اطلاعاتي براساس نسبت تمدن و فرهنگ نيز حائز اهميت مي باشد. يعني از اولين و كوچك ترين جامعه تا بزرگترين و عالي ترين آن مي توان چنين عنواني را بر اعضاي آن صادق دانست.

واژه شهروند مركب از دو كلمه «شهر» به معناي جامعه انساني فرهنگمند و «وند» به معناي عضو، وابسته و در اين جا بيانگر جزء خارجي و لازم شهر است و داراي بار عقلاني است و در واقع بدين گونه بيان مي شود

1- پذيرش آگاهانه و دليل مند، نسبت به عضويت در جمع حكايت مي كند كه بر مبناي توجيهات خوپسندي انجام گرفته باشد پس بر جهانگردي كه در جامعه غير خود باشد صدق نمي كند.

2- قابليت پذيرش در جمع و شمارش در رديف ديگران را داشته باشد پس فقط شامل انسان           مي­باشد.

3- از وجود رابطه متقابل ميان فرد و ديگران در يك جامعه حكايت مي كند درست مثل همان نسبت زباني كه ميان «شهر » و « وند » موجب پيوند و سائيدن معنا به شنونده خود مي باشد، پيوندي معنوي ميان شهروندوجامعه احساس مي­شود كه بيشتر ازنوع فرهنگ و مشتركات انساني مي­تواند باشد.

4- از وجود تعهدهاي دو جامعه ميان فرد و جامعه خبر مي دهد كه مهمترين آنها دو چيز هستند.

الف)‌حفظ، تقويت، بكارگيري، دفاع و پاسداري از اصول ارزشي و هنجارهاي رسميت يافته جامعه توسط شهروند.

ب) در پناه گرفتن و امكان رشد و توسعه دادن به شهروند توسط جامعه، اين تعهدها ممكن است مكتوب و مدون و بررسي شده و اعلام شده باشد چنانكه در قوانين مدني و حقوقي مي بينم و شايد شفاهي و نامكتوب بوده و به نسل انتقال يافته باشند.

پيش زمينه عوامل موثر بر شهروند و حقوق شهروندي

همانگونه كه ذكر شد حقوق شهروندي از جمله مباحثي است كه ريشه تاريخي و طولاني در حيات بشري دارد كه در انديشه هاي انساني به صورت هاي گوناگوني مطرح شده است اين حقوق از بدو تولد انسان شكل گرفته و تا ابد باقي خواهد ماند، اين حقوق در هر زمان شكل تكامل يافته تري به خود گرفته، و مي گيرد و در مباحث انديشمندان جايگاه خاصي پيدا كرده است.

حقوق شهروندي در دنياي كنوني جزء حقوق طبيعي بشر محسوب مي­شود كه انسان درهر عصر و مكان نيازمند آن بوده و به همين دليل نيز هميشه مورد توجه انديشمندان و فيلسوفان بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 18:21  توسط صفرنژاد  |